پرش لینک ها

بدنِ بازیگر به‌مثابه میدان سیاست

بدنِ بازیگر به‌مثابه میدان سیاست

هالین

تصویر از tdf.org

مقدمه

بدن، در تئاتر نه‌تنها وسیله‌ای برای بیان عواطف و اجرای نقش‌هاست، بلکه به‌مثابه یک میدان نبرد ایدئولوژیک عمل می‌کند. در بستر تئاتر مقاومت، بدن بازیگر حامل رمزگان قدرت، اطاعت و اعتراض است. این مقاله با تکیه بر نظریات میشل فوکو و ژان ژنه، به تحلیل جایگاه بدن در تئاتر انتقادی می‌پردازد؛ جایی که بدن نه صرفاً ابژه‌ای نمایشی، بلکه یک کنشگر سیاسی است.

بدن از منظر فوکو: زیست‌قدرت و انضباط

در نظام‌های مدرن، به‌زعم میشل فوکو، قدرت نه از طریق سرکوب مستقیم، بلکه از راه مدیریت بدن‌ها و نظم‌دهی به آن‌ها اعمال می‌شود. این نوع قدرت که فوکو آن را زیست‌قدرت (biopower) می‌نامد، بدن را موضوعی برای نظارت، مراقبت و اصلاح می‌سازد. در زندان، مدرسه، پادگان یا بیمارستان، بدن‌ها با رژیم‌هایی از نظم و انضباط بازتولید می‌شوند.

 

در تئاتر نیز، بدن بازیگر تابع فرآیندهایی از تعلیم، انضباط و مهار است. بازیگر می‌آموزد که چگونه بدنش را در خدمت متن، میزانسن و زیبایی‌شناسی قرار دهد. اما درست در همین نقطه است که تئاتر مقاومت متولد می‌شود: زمانی که بدن از فرم‌های تثبیت‌شده‌ خارج می‌شود و شکلی نابهنجار و نظم‌گریز به خود می‌گیرد.

 

ژان ژنه: بدن منحرف و سیاست رهایی

در آثار ژان ژنه، بدن‌های فرودست و به‌حاشیه‌رانده‌شده، مانند زندانیان، روسپیان و دزدان، به مرکز اجرا بازمی‌گردند. ژنه از «بدن منحرف» نه‌تنها به‌عنوان ابژه‌ای برای برانگیختن رنج یا ترحم، بلکه به‌مثابه کنشی انقلابی استفاده می‌کند.

 

در نمایش‌نامه‌هایی همچون «بالکن» و «سیاه‌پوستان»، بازیگران نقشی دوگانه دارند: از یک‌سو در نقش‌های نمادین (کشیش، قاضی، ژنرال)، و از سوی دیگر در مقام بردگان، سیاه‌پوستان و مجرمان. این تضاد نه‌فقط استعاری، بلکه فیزیکی است. بدن‌ها به‌شکلی اغراق‌شده، آشفته و غیرنرمال به نمایش درمی‌آیند تا تماشاگر با امر زشت و امر فروخورده‌ی اجتماعی مواجه شود.

 

ژنه با تبدیل بدن‌های سرکوب‌شده به بدن‌های نمایشی، سیاست رهایی را به صحنه می‌آورد: سیاستی که نه از مسیر بازنمایی ایده‌ها، بلکه از دل جسمیت‌ یافتن انحراف و اعتراض زاده می‌شود.

 

بدن در تئاتر مقاومت ایران

در بسیاری از اجراهای تئاتر اجتماعی و سیاسی ایران، به‌ویژه پس از دهه‌ی ۸۰، بدن به موضوعی مسئله‌دار بدل شد. در حالی‌که سانسور رسمی، کنترل پوشش و حرکت را شدیدتر کرده بود، کارگردانان بسیاری تلاش کردند با زبان بدن، نوعی انتقال پیام زیرپوستی را ایجاد کنند.

 

مثال بارز آن را می‌توان در آثار گروه‌هایی مانند «لیو» یا «گروه تئاتر بازی» دید، که بدن را نه‌فقط ابزار روایت بلکه مرکز درگیری با ساخت قدرت دانستند. رقص‌گونه‌های غیررسمی، لرزش‌ها، فریزهای طولانی، یا حتی سکوت‌های بدنی، نوعی مقاومت علیه فرم‌های نرمالیزه‌ی بازیگری هستند. این همان جایی‌ست که تحلیل فوکویی از بدن، به خوانش انتقادی اجرا کمک می‌کند.

 

بدن و تماشاگر: نگاه به‌مثابه ابزار قدرت

از دیگر مفاهیمی که فوکو در آثارش مطرح می‌کند، پان‌اپتیکون (Panopticon) یا سازوکار «نگاه کنترل‌کننده» است. تئاتر، به‌عنوان رسانه‌ای مبتنی بر نگاه، می‌تواند هم ابزار سرکوب باشد و هم ابزار برهم‌زدن نظم دیداری.

 

زمانی که بدن بازیگر از کلیشه‌های زیبایی‌شناسی، جنسیتی یا قومیتی عدول می‌کند، تماشاگر مجبور به بازبینی در خودِ «نگاه خویش» می‌شود. ژنه در آثارش اغلب از این ابزار استفاده می‌کرد: سیاه‌پوستانی که صورت خود را سفید می‌کردند یا دزدانِ تن‌فروش، هم قاضی را بازی می‌کردند و هم محکوم را.

 

در تئاتر مقاومت، بدن نه‌فقط «دیده می‌شود» بلکه خودش دیدن را مختل می‌کند. این اختلال همان لحظه‌ی شک‌برانگیز سیاسی است؛ جایی‌که زیبایی، هنجار و معنای متعارف دگرگون می‌شوند.

 

جمع‌بندی: بدن سیاسی و سیاست بدن

بدن بازیگر، از منظر فوکو و ژنه، دیگر یک واسطه‌ی صرف برای اجرا نیست؛ بلکه خودِ صحنه‌ی تقابل قدرت‌هاست. در تئاتر مقاومت، بدن محل تلاقی انضباط و شورش است، هم ابژه و هم فاعل.

وقتی بدن بازیگر به‌جای تکرار کدهای پذیرفته‌شده‌ی نمایشی، به بازنمایی وضعیت‌های فروخورده‌ی اجتماعی می‌پردازد، تئاتر بدل به میدان سیاستی می‌شود که زبانش، نه گفتار که بدن است.

 

منابع

Foucault, Michel. Discipline and Punish: The Birth of the Prison. Vintage Books, 1995.

Foucault, Michel. The History of Sexuality, Vol. 1: An Introduction. Vintage Books, 1990.

Genet, Jean. The Blacks: A Clown Show. Grove Press, 1960.

Genet, Jean. The Balcony. Grove Press, 1966.

Lehmann, Hans-Thies. Postdramatic Theatre. Routledge, 2006.

Butler, Judith. Bodies That Matter: On the Discursive Limits of “Sex”. Routledge, 1993.

آل‌احمد، جلال. در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران: رواق، ۱۳۵۶.

صالح‌علاء، فرهاد. «بدن در تئاتر ایران پس از ۸۰». ماهنامه نمایش. شماره ۱۸۲، ۱۳۹۴.

یک دیدگاه بگذارید

  1. تحلیل ژرف و دقیقی بود .
    برخورد با بدن به‌مثابه میدان نبرد قدرت، نگاهی‌ست که هم جسورانه است و هم ضروری برای فهم اجراهای معاصر. بخش مربوط به نگاه پان‌اپتیکونی و اختلال در نظم دیداری تماشاگر، فوق‌العاده بود؛ جایی که تئاتر نه فقط بازتابی از جامعه، بلکه نیرویی برای برهم‌زدن چارچوب‌های آن می‌شود. یادآور این نکته که بدن بازیگر، فقط ابزار نیست—بلکه خودش زبان است، خودش کنش است.👏🔥