پرش لینک ها

درباره نمایش پس از

نمایش پس از، نمایشی درباره پسری ۳۰ ساله، هنرمند و نوازنده پیانو پنج سال است که دچار انفصال از خود است و در طول این پنج سال با خود مجازش ملاقات کرده و زیسته.
این معاشرت، او را حتی از هنر و علایقش جدا ساخته. اما اکنون حتی خودش را در آینه هم نمی‌بیند.

“نوشته‌ای درباره نمایش پس از، به کارگردانی مرتضی کوهی و مهران مرادی، پیمان محسنی، شیدا پهلوان“

هالین

ثبت لحظه توسط آقای رضا جاویدی

برخی از نظرات و یادداشت‌هایی از اعضای هالین درباره نمایش پس از

امیرحسین سرمنگانی؛

یک روایت سیال ذهن که در ذهن یک بیمار، مخاطب را به تماشای لحظه به لحظه‌ی آن بیمار می‌کند.
درباره نمایشنامه: به تمام شخصیت ها، به جز مادر کاملا درست پرداخته شده بود، نقش مادر در سراسر قصه منفعل بود و نقص داشت. اگر ما از اون مادر فقط یک سایه میدیدیم این نمایش و کارکتر تاثیر خیلی بیشتری میذاشت.
ما در این نمایش سه ضربه اصلی رو میبینیم که باعث به هم ریختن روان کارکتر ” نشان ” شده. یکی پدر، یکی نامزد، و در آخر مادر. با توجه به ممیزی هایی که به کار خورده و آگاهیم، ضربه سوم رو اگر از نمایشنامه حذف میکردیم چه اتفاقی می‌افتاد؟
یعنی میخوام بگم اگر به دو ضربه اول بیشتر پرداخته میشد یا به عبارتی ” دارک تر” میشد، ما همون نتیجه رو از قصه میگرفتیم و منطق شیزوفرنی بودن این کارکتر درمیومد. نیازی نیست حتما قصه پشت قصه، و درد پشت درد بیان بشه! یکی از علت‌های این اتفاق میتونه یکی بودن کارگردان و نویسنده باشه… که هم دلش نمیاد متن رو حذف کنه و هم شکل اجرا رو میخواد خوب دربیاره.
درباره دکور: برخی از خاطرات و اتفاقای گذشته‌ی زندگی ما هیچ دری ندارند که بخوان در بزنن و ما تصمیم بگیریم در رو روشون باز کنیم یا نه. از یه راهی، وسط یه لحظه خوشی و یا شاید بدتری میپرن وسط ذهنت… این دکور هم بیانگر همین قضیه بود…
دو راه در قسمت چپ و راست دکور بود که میومد وسط ذهن، یا همون صحنه نمایش، و اون راه فکرایی بود که ما در قبالش اراده‌ای نداریم. نورپردازی کار هم عالی بود و نقصی نداشت. فقط مشکلی که من داشتم تو نمایش ثانویه بود و اون ویدیوهایی که پخش میشد. وسطای نمایش یه ویدیو پخش میشه که قسمتای اصلی اون ویدیو میوفته روی اون دری که قهوه‌ایه. که واضح نیست. و این که در پرده اول و آخر ویدیو پخش شد و کافی بود و تاثیر داشت. از اون وسطی من چیزی از تصویر دریافت نکردم و برام واضح نبود.
درباره بازیگری: سه بازیگر به بهترین شکل ممکن نقش‌های خودشون رو بازی کردن و تمام احساس رو به مخاطب القا میکردند. باز هم میگم اگه از انفعال کارکتر مادر کم میشد، بهترم میشد، ولی همون هم باز خوب اجرا کردن.
و در آخر یه نقص دیگه که بهش اشاره میکنم اینه که پوستر کار تصویر یک ساز ” کالیمبا ” هست و یه المان هستش. این المان ما تو قصه گم شده بود. با توجه به شکل روایتی که داشت من این برداشت رو کرده بودم که مادر اون کالیمبا رو خریده بود برای پسرش که معلمش بهش بده. و احساسم بر این بود که فلش بک خورده به اون نقطه. و اون کالیمبا تاثیری نداشت آن چنان و دیده نشد.
” نشان” پیانو میزد، این نظر شخصی منه که پیانو معمولا یک ساز اشرافی هست و انسان‌هایی این ساز رو میخرن و آموزش میبینن که شرایط زندگی آروم و یا حداقل نرمال دارن. این که اون خانواده با اون شرایط پیانو بخرن که پسرشون یاد بگیره برای من منطقی نیست. اگر برای مثلا هنگ درام یا ساکسیفون بود بهتر و منطقی‌تر میشد.

حسین چیانی؛

در کل نظر مساعدی نسبت به این نمایش دارم. موسیقی یکی از نقاط قوت کار بود که همسو با روایت داستان به خوبی پیش می‌رفت و کاملا روی کار می‌نشست. بازی‌ها حرف نداشت حقیقتا. مخصوصا جناب پیمان محسنی که سنگ تموم گذاشتن. اینطور که دوستان می‌گفتن از بار اگزجره بودن بازی‌ها نسبت به شب‌های گذشته کاسته شده بود و این نشونه خیلی خوبیه مبنی بر این که به نظرات مخاطبان در راستای بهبود کار اهمیت داده میشه. نقطه مثبت دیگه کار هم ایجاد گره‌های داستانی درست در جای درست نمایش بود که نشون میده نمایشنامه از نظر فنی مسیر درستی رو میره.
به صورت کلی نمایش از نظر فنی نمایش خوبی بود اما از جهات دیگه جای کار داشت به نظرم. مهم‌ترین مسئله‌ای که در این رابطه هست اینه که من فکر می‌کنم بهتر بود درباره شیزوفرنی مطالعات یه مقدار بیشتری صورت بگیره. من سررشته‌ای به اون صورت ندارم اما اینطور که از قبل درباره این بیماری می‌دونستم و طبق صحبتی که با دوستان داشتیم، بیمار شیزوفرنی این حجم بالای تحرکات بدنی رو معمولا نداره و بیشتر فکر می‌کنم در درون خودش سیر می‌کنه. از طرفی یکی از شاخصه‌های این بیمارا تا جایی که من اطلاع دارم صحبت کردن و لحن صداشونه. بیمار شیزوفرنی در خیلی از موارد حرفای خودشو به صورت گنگ و مبهم بیان می‌کنه که صدای رسای بازیگر مربوطه چنین حسی رو اصلا انتقال نمی‌داد. از طرفی این که چنین بیماری در نهایت آرامش خودشو توی هنر موسیقی پیدا می‌کنه یه مقداری حس کردم شعاری و کلیشه هستش و دوست داشتم جور دیگه‌ای باشه.
تیم واقعا زحمت کشیده بود و این زحمت قابل احترامه. از تمام عوامل نهایت تشکر رو دارم.

آرش یوسف زاده؛

طراحی صحنه خلاقانه و بازی های قوی آقایان مرادی و محسنی از نقاط چشمگیر این اجرا بودند.
یک سوم پایانی نمایش ریتم و روایت؛ جذابیت زیادی داشت، کاش نویسنده/ کارگردان روایت ِ نشان در شروع و مواجهه ورودی تماشاچی با کار را اصلاح کند. آن چه در یک ربع آخر تیاتر اتفاق می افتد و تماشاچی را درگیر می کند بسیار جذاب تر است و می شود گفت که در ابتدا، کار نمی تواند قلابش را بیندازد و تماشاچی را بگیرد. به نظرم ابتدا ریتم کند است، تکرار زیاد است و بازی بیش از حد اگزجره و هیستریک.

میزان رضایت اعضای هالین از نمایش پس از 99%

یک دیدگاه بگذارید

  1. ممنون از گروه هالین برای معرفی این نمایش