با کریس باردن و هنرهای شدید بدن آشنا شوید.
“درباره کریس باردن و برخی از پرفورمنسهای او“
هالین

تصویری از آقای باردن
خلاصهای درباره کریس باردن؛
کریس باردن متولد 1946 که برخی از تکان دهندهترین آثار را در تاریخ هنر قرن بیستم آمریکا تولید کرد. یک هنرمند پرفورمنس و مفهومی، آثارش، مانند آثار اطرافش، به جای اشیایی که برای بازار هنری نخبهگرا خلق میشوند، به هنری مبتنی بر ایدهها و کنشها میپردازند. او می خواست در زمانی که مردم نسبت به تصاویر تلویزیونی سربازان مجروح و کشته شده آمریکایی در ویتنام، و تسلط عمومی خشونت در تصاویر رسانه ها حساسیت زدایی کرده بودند، واقعیت درد را برای مردم به تصویر بکشد. در این کنشها، کریس باردن بارها خود را در معرض چندین موقعیت خشونتآمیز و تأثیرگذاری بر بدن خود قرار میداد تا به نوعی واکنشهای مخاطبان را برانگیزد و به ترسها و تابوهای صمیمی، فردی یا جمعی پرداخته شود.
حال به برخی از آثار مهم کریس باردن میپردازیم؛
شلیک (1971)
در این اجرا کریس از دوستش خواست که به بازوی او شلیک کند و خراشی بدهد. هدف فقط کشیدن مقداری خون بود، اما با این حال، همه چیز طبق برنامه پیش نرفت و گلوله در نهایت بازوی هنرمند را سوراخ کرد. این قطعه دقیقاً نشان میدهد که هنگام شلیک به یک فرد چه اتفاقی میافتد. برخلاف تماشای تیراندازی در تلویزیون، دیدن فردی که به صورت زنده شلیک شده است بسیار تکان دهنده است. این اثر همچنین سؤالاتی را در مورد ماهیت قدرت و دستوراتی که باید دنبال شود، مطرح میکند، موضوعی که بهویژه با الزام خود عنوان «تیراندازی» نشان میدهد.
“من احساس شهودی داشتم که تیر خوردن به اندازه پای سیب آمریکایی است. ما می بینیم که مردم در تلویزیون تیراندازی می شوند، در روزنامه می خوانیم. همه تعجب می کنند که چگونه است. پس من این کار را کردم.»
تا چه حد موظف به رعایت دستورات هستیم؟ مرز بین قوانین و مسئولیت در قبال همنوعان کجاست؟ کاری که باردن انجام داد راهی برای افزایش آگاهی از خشونت هم بود که به دلیل شیوع آن در اخبار کمتر و کمتر تکان دهنده شده بود. در نهایت، فراتر از به چالش کشیدن ترجیح سنتی دنیای هنر برای «هنر زیبا» نقاشی، برای مثال، آنچه که باردن واقعاً به چالش میکشید، خودش و تعهدش به هنرش بود.
تصویری از پرفورمنس شلیک

در طول شب به آرامی (1973)
در این اجرا کریس را میبینیم که روی شیشه شکسته میلغزد – فقط لباس زیرش را پوشیده است – در حالی که دستهایش از پشت بسته است.
این باعث ناراحتی شدید حضار شد، مخصوصاً وقتی دردی را دیدند که هنرمند در اثر پاره شدن قطعات شیشه در بدنش احساس کرد.
باردن میخواست بینندگان بدانند که درد چقدر واقعی است و هنگام اجرای زنده بر این موضوع تأکید میکرد. او یک کلیپ ده ثانیهای هم از این قطعه را در یک تبلیغ تلویزیونی محلی پخش کرد.

میخکوب کردن (1974)
در این پرفورمنس باردن با کوبیدن دو میخ به کف دستانش خوذش را به سقف خودروی فولکس میخکوب کرد. هنگامی که میخکوب شد، او را از یک گاراژ بیرون آوردند و برای عموم به نمایش گذاشتند. موتور با سرعت کامل چرخانده شد تا صدای فریادهای درد تولید و نمایش داده شود.
تشابهات بین مصلوب شدن مسیح و Trans-Fixed واضح است. بار دیگر در اینجا بار دیگر مخاطب را از منطقه آسایش خود خارج کرده است. تصویر مسیح مصلوب شده در جامعه رایج است و هیچ کس به این واقعیت فکر نمیکند که بسیاری از مردم در زمان رومیان به صلیب کشیده شدهاند. این یک راه دردناک و طولانی برای مردن بود.
تصاویری از پرفورمنس میخکوب
محکوم به فنا (1975)
این پرفورمنس در موزه هنرهای معاصر شیکاگو اجرا شد. در این اجرا باردن بود که روی زمین، زیر یک صفحه شیشه ای روی دیوار قرار داشت، در حالی که یک ساعت مدت زمان اجرا را ثبت می کرد. این هنرمند در این اجرا جان خود را به دست تماشاگران و دست اندرکاران موزه سپرد. او از پیش تعیین کرده بود که این قطعه تنها می تواند به روش های زیر پایان یابد: با تداخل در یکی از سه عنصر قطعه – ساعت، شیشه یا خودش.
پس از 45 ساعت، یکی از کارکنان موزه یک کوزه آب را در کنار این هنرمند قرار داد که نگرانی ها در مورد سلامتی او شروع شد. این تداخل چیزی بود که قطعه را به پایان رساند. پس از گذاشتن کوزه، باردن برخاست، با چکش ساعت را زد و موزه را ترک کرد. عناصر متعددی در این اجرا نقش دارند که از آن جمله می توان به پشت سر گذاشتن محدودیت های استقامت بدنی، گذشت زمان و سپردن کنترل در مورد طول قطعه به دست تماشاگران اشاره کرد. کریس نه تنها باعث ناراحتی خود، بلکه برای مخاطبانش نیز شد که در موقعیت نامناسبی قرار گرفتند که آیا باید مداخله کنند یا خیر. مخاطب با این دوراهی اخلاقی مواجه شد که آیا مسئولیت اخلاقی در قبال هنرمند دارند یا خیر. علاوه بر آن، همچنین این سوال را مطرح کرد که آیا بینندگان باید از دیدگاه سنتی در مورد رابطه بین مخاطب و اثر هنری پیروی کنند ؟! (قراردادهای سختگیرانه حفظ فاصله و فقط نگاه کردن، هرگز “لمس” کردن اثر.)
پرفورمنس محکوم به فنا



